تبليغاتX
مجموعه اي از بهترين شعرهاي کارو > WEL©ME 2 M??†?ƒ?'? Weblog

به وبلاگ دوستدار كارو خوش اومدي

دل شکسته - shekaste9726.BLOGFa.Com

اول به نام خدا دوم به نام شما
دل شکسته


دانشگاه زنجان و التهابی بی سابقه!!!!!!!!

در حالی که پایگاه های خبری رسمی سکوت سنگینی پیش گرفته اند، خبر موثق دریافتی از دانشگاه زنجان حاکیست از شب گذشته به دنبال متهم شدن یکی از معاونان این دانشگاه به تصمیم به برقراری ارتباط نامشروع اجباری با یکی ازدانشجویان دانشگاه، این دانشگاه در التهابی بی سابقه به سر می برد.
بنا به نوشته "خبرنامه امیرکبیر"، "دکتر حسن مددی، از اساتید گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان و
معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، پس از آنکه یکی از دانشجویان دختر دانشگاه زنجان به کمیته انضباطی احضار شده بود، او را تحت فشار قرار داده بود تا به خواسته های بی شرمانه وی تن دهد. ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته این دانشجوی دختر در حالی که یک ضبط صوت نیز با خود به همراه داشت، با معاون دانشجویی در دفتر وی قرار گذاشت و هنگامی که معاون دانشگاه برای انجام این عمل ننگ آور در حال درآوردن پیراهنش بود، دانشجویان به دفتر وی یورش برده و ضمن جلوگیری از این عمل شرم آور از این اقدام فیلمبردای و پس از آن اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی کردند. به دنبال افشای این مساله و تهدیدات معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، بیش از ۳۰۰۰ نفر از دانشجویان شب گذشته تجمع کرده و خواستار استعفای دکتر مددی معاونت دانشجویی، و دکتر نداف، رئیس دانشگاه زنجان شدند. مددی پیش از این نیز از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶ ریاست دانشکده ادبیات دانشگاه زنجان را بر عهده داشته است".
خبر دریافتی حاکیست که امروز رییس دانشگاه توسط دانشجویان مضروب شده و دانشجویان طی شب گذشته اقدام به شکستن شیشه های دانشگاه کرده اند. دانشجویان همچنین از کارمندان دانشگاه خواسته اند محل کار خود را ترک کنند و احتمال این که خسارت وارده به دانشگاه طی ساعات آینده گسترش یابد، بالاست. امتحانات کلا لغو و دانشگاه عملا تعطیل شده است.
آپ دیت دوم: یک منبع خبری اعلام کرد که انتشار این خبر با توجه به سوابق دکتر مددی، همه را متحیر کرده است. خبر دیگری حاکیست فیلم تهیه شده توسط دانشجویان از طریق بلوتوث در حال انتشار می باشد ولی یکی از اساتید دانشگاه اعلام کرد کیفیت فیلم به گونه ای نیست که بتوان به راحتی درباره اتفاق رخ داده قضاوت و آن را تایید کرد.
آپ دیت سوم: ایسنا نیز دقایقی قبل از حضور رییس دانشگاه زنجان در جمع دانشجویان خبر داده و به نقل از وی نوشته که "هر فسادی در نطفه خفه می شود". رییس دانشگاه زنجان از هوشیاری دانشجویان تشکر کرده و گفته که دانشجو تا در صحنه باشد، دانشگاه زنده است! آخرین خبر دریافتی هم از ادامه مذاکره دانشجویان با مسوولان حکایت دارد
گفتنی است دانشگاه زنجان به عنوان قدیمی ترین مرکز آموزش عالی استان زنجان در کیلومتر شش جاده زنجان به تبریز واقع شده است و انجمن اسلامی این دانشگاه که چند روز قبل به طور غیرمنتظره ای لغو مجوز شد، فعالترین تشکل مستقل دانشجویی استان می باشد. مجوز این انجمن پس از دعوت به سخنرانی از وزیر کشور دولت اصلاحات، موسوی لاری، لغو شده است.
آپ دیت چهارم: دکتر مددی با حکم رییس دانشگاه از کار برکنار و معلق شد با این حال رییس دانشگاه تسلیم خواسته دانشجویان مبنی بر تقدیم استعفای خود نشده است
آپ دیت پنجم: امروز، دوشنبه، تجمع دانشجویی همچنان در دانشگاه ادامه دارد و ورود و خروج به دانشگاه با کنترل دانشجویان صورت می گیرد. دانشجویان همچنین با تحصن در محوطه دانشگاه علیه رییس دانشگاه، دکتر نداف، شعار می دهند: اون کس که بی لیاقته، نداف بی صداقته ... منادی عدالت؛ خجالت خجالت، نداف بی لیاقت؛ استعفا استعفا ... مددی خیانت می کند، نداف حمایت می کند... ما هیچ جا نمیریم همین جا هستیم منتظر استعفا هستیم
ایمیل دریافتی: "... با شناختی که از دکتر مددی دارم مطمئنم وی قربانی یک دسیسه برای انتقام از مدیریت پرانتقاد فعلی بر دانشگاه زنجان شده است. او یک سهل انگاری مهلک کرده و اجازه داده دانشجوی دختر به تنهایی سراغ او برود. فیلم پخش شده در اینترنت هم ثابت نمی کند که دکتر مددی مرتکب خطایی شده باشد ... متاسفانه در یک اقدام غیراخلاقی یک فرد غیرمسوول هم با همسر دکتر مددی که در سفر حج به سر می برد تماس گرفته و بر این اساس اخبار نادرستی را منتقل کرده است ... "
آپ دیت ششم: روی یکی از پلاکاردها نوشته: "فرهنگ برهنگی، برهنگی فرهنگی یا برهنگی در اتاق معاون فرهنگی". داودوندی مدیر سابق امور فرهنگی جایگزین دکتر مددی شده است
ایمیل دریافتی دیگر: " ... دکتر مددی به عنوان رییس کمیته انضباطی دانشگاه چندی پیش مصمم بود یکی از دانشجویان را به علت ارسال جوک سیاسی با اس.ام.اس از دانشگاه اخراج کند! ... فضای دانشگاه در سه ساله اخیر به شدت صلب و سنگین است و برخی اساتید دانشگاه با کوچکترین ابراز نظر مغایر سلیقه مدیریت دانشگاه با خطر لغو قرارداد مواجه می شوند ... "
آپ دیت هفتم: کیهان به نقاط ضعف اخلاقی معاون دانشگاه زنجان اذعان کرد ولی ماجرا را یک تله اخلاقی برای معاون دانشگاه جهت نیل به اهداف سیاسی دانست ... جستجو برای عنوان "دانشگاه زنجان" در گوگل به نحو بی سابقه ای افزایش یافته است
آپ دیت هشتم: تحصن خاتمه یافت. دادستان زنجان هم گفت: مددی، معاون دانشگاه، و دانشجو بازداشت شده اند
N خوشنويسي شده دریکشنبه دوم تیر 1387ساعت 14:27 به قلم دل شکسته |

محکمه الاهی(خلیل جوادی)
سلام.امروز متن شعر دوست عزیزم خلیل جوادی رو واستون میذارم.در ضمن یادتون نره که آقا خلیل اهل زنجان و همشهری و دوست منه.

یه شب که من حسابی خسته بودم

همین جــوری چشامو بستـه بـودم

سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد

یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد

تــو خواب دیدم محشر کــبری شده

محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده

خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن

ردیف ردیف مقــابلش واستــــادن

چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه

به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه

میگه  چـرا این همــه لج می کنیـد

راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد

آیــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد

بــا دلخوشـی کنــار هـم جـم بشید

دلای غــم گرفتــه رو شــ­­ــاد کنیــد

بـا فکــرتـون دنیــــا رو آبــاد کنیـد

عقــل دادم بـریـــد تــدبـّر کـنیــد

نـه اینکه جای عقلو کــاه پر کنیـد

مــن بهتون چقد مـــاشالاّ  گفتــم

نیـــــــافریـده بــاریکــلاّ  گفتـــم

من که هـواتونو همیشـه داشتـــم

حتی یه لحظــه گشنه تون نذاشتـم

امــــا شمـا بازی نکــرده باختیـــد

نشـستیـد و خــــدای جعلی ساختیـد

هـر کـدوم از شما خودش خدا شـــد

از مــــا و آیــه های مـا جـدا شــــد

یه جو زمین و این همه شلوغـــی؟

این همه دیــن و مذهب دروغـــی؟

حقیقتـاً شماهـــا خیـلی پستـیـن

خــر نبـاشیـن گـــاوو نمـی پرستین

از تـوی جـم یکــی بـُلن شد ایستاد

بُـلن بـُلن هــی صلـــــوات فرستـاد

از اون قیافه هــای پـشـم و پـيـلـي

از اون اعُجـوبـه هـاي چـرب و چـيـلي

گف چــرا هیشکی روسری سرش نیست

پس چـرا هیشکی پیش همسرش نیست

چــرا زنـا ایـــن جـــوری بد لبــاسن

مــردای غیـــــرتــی کجــا پلاسـن؟

خــدا بهش گف بتمـرگ حرف نــزن

اینجا کـــه فرقی نـدارن مــــرد و زن

  یــارو کِنِف شــد ولــی از رو نــرفت

  حرف خـدا از گـوش اون تو نـرفـت

  چشاش مـی چرخه نمی دونم چشــه

  آهان می خواد یواشکی جیم بشــه

  دید یـــه کمی سرش شلوغـــه خـدا

  یواش یواش شـد از جماعت جـــدا

  بــا شکمـی شبیـــه بشکــة نفت

  یهو سرش رو پایین انـداخت و رفت

  قــراولا چـــن تــا بهش ایس دادن

  یــارو وا نستاد تـا جلوش واستـادن

  فوری در آورد واسه شون چک کشید

  گف ببرید وصول کنیـد خوش بشیـد

  دلــــم بـــــرای حــوریـا لـک زده

  دیـر بــرســم یکــی دیگـه تـک زده

  اگــــر نرم حوریــــه دلگیر میشــــه

  تو رو خــــدا بذار برم دیر میشـــــه

  قراول حضــرت حــق دمش گــــرم

  بـا رشـــوه ی خیلی کلـون نشد نـرم

  گـــوشای یــارو رو گرف تو دستـش

  کشون کشون برد و یه جایـی بستش

  رشوه ی حاجــی رو ضمیمــه کــردن

  تـوی جهنـم اونــو بیمــه کـــردن

  حاجیــه داش بـُلن بُـلن غر مـــی زد

  داش روی اعصـابـــــا تلنگر مــــی زد

  خدا بهش گف دیگه بس کن حاجـی

  یه خورده هم حبس نفس کــن حـاجـی

  ایـن همــــه آدم رو معــطّل نکـن

  بگیـر بشین این قــــده کل کل نکــن

  یـــه عا لمه نامــه داریـم نخــونده

  تـــــازه ، هنوز کُرات دیگــــه مـونده

  نامــه ی تـو پر از کـــارای زشتـــــه

  کی به تو گفتـه جات توی بهشتــــه ؟

  بهش جـــــای آدمــای بـاحالـــــه

  ولت کنـــــم بری بهش ؟ محالـــــه

  یادتــــه کـه چقد ریا می کـــــردی

  بنده هــای مـــــارو سیـا مـــی کردی

  تا یـــه نفر دور و بــرت مـی دیــــدی

  چقد ولا الضّــــا لّینـو  مـی کشیـــدی

  این همه که روضه و نوحــه خونـدی

  یه لقمه نون دست کسی رسـونـــدی؟

  خیال می کردی ما حواسمــون نیس

  نظم نظام هستی کشکـی کشکی س؟

  هر کـــــاری کـردی بچــه هـا نوشتن

  می خوای برو خـودت ببین تـــو زونکن

  خلاصـــه ، وقتی یـارو فهمید اینـــه

  بـــــازم دُرُس نمـی تونس بشینــــه

  کاسه ی صبرش یه دفـه سر می رف

  تـــا فرصـتی گیر می آورد در می رف

  قیـامتـه اینجـــا عجـب جـــــاییــه

  جــون شمــــا خیلـی تمـاشـــاییــه

  از یــــه طرف کلــی کشیش آوردن

 کشون کشون همـه رو پیش آوردن

 گفتـم اینـــــارو کـــــه قطار کردن

 بیچـــــاره ها مگـــه چیکار کــردن؟

 مأ موره گف میگم بهت مــن الان

 مفسد فی الارض کــه میگن همین هان

 گفت: اینـــــا بهش فروشی کـردن

 بـــی پـدرا خــــــدارو جوشی کــردن

 بنـــــام دین حسابی خــوردن اینها

 کـــفر خـــــــدارو در آوردن اینهــــا

 بد جــوری ژاندارکو اینـــا چزونـدن

 زنــده تـوی آتیش اونـــو سوزوندن

 روی زمین خـــدایی پیشــه کــردن

 خون گالیلـــه رو تو شیشــه کــردن

 اگــــه بهش بگی کُلاتــو صاف کن

 بهت میگـــه بشین و اعتـراف کــن

 همیشـــه در حــال نظاره بــــودن

 شما بگـــــو اینا چی کــــاره بـودن؟

 خیام اومد یه بطری ام تــو دستش

 رفت و یه گوشــه یی گرف نشستش

 حــــاجی بُـلن شد با صـدای محکم

 گف : ایـن آقـــا بـاید بــره جهنـــم

 خدا بهش گف تـــو دخـا لت نکــن

 بــــه اهـل معرفت جسارت نکـــن

 بگــــو چرا بـــه خون این هلاکـــی

 این کـــه نه مدعی داره نـــه شاکـی

 نــه گـرد و خاک کــرده و نـه هیاهـو

 نــــه عربده کشیده و نـــه چاقــــو

 نـــه مال این نــــه مال اونـو برده

 فقط عـــرق خــــریده  رفتـــه خورده

 آدم خوبیـه هـــــــواشو داشتــــم

 اینجا خــــودم براش شراب گذاشتـم

 یهــــو شنیــــدم ایس خبردار دادن

 نشستـه ها بُــلن شـدن واستـــادن

 

حضرت اسرافیل از اونــــور  اومد

رف روی چـــار پایــه و چــن تا صـــور زد

دیــــدم دارن تخت روون میــــارن

فرشتـــه هــــا رو دوششــون میـــارن

مونده بودم کــه این کیـــه خدایا

تـــو محشـر این کــارا چیـــــه خدایـــا

فِک می کنید داخل اون تخ کی بود

الان میگم ،یـه لحظه ، اسمش چی بـود؟

اون که تو دنیا مثل توپ صدا کـرد

همون کــــه این لامپــارو اختـرا کــــرد

همونکه کاراش عالی  بود اون دیگه

بگید بــابــا ، تومــــاس ادیسون دیگـه

خــدا بهش گف دیگـــه پایین نیـا

یـــــه راس بـــــرو بهش پیش انبیـــا

وقت و تلف نکن تــوماس زود برو

بــه هـر وسیلــه ای اگـــــر بود بــــرو

از روی پل نری یـــه وخ مـی افتــی

مـیگــم هــــوایی ببرنـــد و مفتـــــی

باز حاجــی ساکت نتونس بشینـــه

گفت کـــه : مفهــــوم عدالت اینـــه؟

آخه  ادیسون کــه مسلمون نبود

ایـن بـابـا اهل دیــن و ایمــــون نبــود

نــه روضه رفته بود نــه پـای منبر

نــه شمـر می دونس چیـه نــــه خـنجــر

یــه رکعت ام نماز شب نخــونـده

با سیم میماش شب رو به صُب رسونده

حرفــای یارو کــه بـــه اینجا رسید

خـــدا یه آهـــی از تــــــه دل کشیـــد

حضرت حق خــودش رو جابجا کرد

یــــــه کم  به این حاجی نیگا نیگا کـرد

از اون نگـاههـای عـاقل انـدر ـــــ

[ سفیه ]   شــــــو بـاید بیــارم ایـن ور

با اینکه خیلی خیلی خستـه هم بود

خطاب بــــه بنده هاش دوبـاره فرمـــود

شمـــا عجب کلّـــه خرایی هستید

بـــابــا عجب جـــــونـورایـی هستیـــد

شمر اگه بود آدولف هیتلــرم بود

خـنجــر اگـــــر بــود روو ِلــوِرم بـود

حیفه کــــه آدم خودشو پیر کنــه

و ســـوزنش فقط یــــه جـــا گیر کنــه

میگیـد تومـاس من مسلمـون نبـود

اهل نمــاز و دیـن و ایمــــون نبــــود

اولاً از کجا میگیــد ایـن حرفــــو ؟

در بیــــارید کـلّــة زیــــر بـــرفـــو

اون منــو بهتـر از شمـا شنـاختـه

دلیلشـم این چیزایــی کــــه ساختـــه

درسـتـــه  گفتـه ام عبـادت کنیــد

نگفتــــــه ام به خلـق خدمت کنیـد؟

تومـاس نه بُم ساخته نه جنگ کرده

دنیـــارو هم کلـّـــی قشنگ کــــــرده

من یـــه چراغ کــه بیشتـر نداشتـم

اونم تـــو آسمونـا کــــار گذاشتـــم

توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد

نمیدونید چقــــد کمک به مــن کـرد

تو دنیـا هیچـکی  بـی چـراغ  نبوده

یا اگـرم بـوده ،  تــــو بــاغ نبــوده

خــدا بـرای حاجـــــی آتش افــروخت

دروغ چرا یـــه کم براش دلــم سوخت

طفلی تــو باورش چــــه قصرا ساخته

اما بـــه اینجا کـــــه رسیده باختــــه

یکی میاد یــــه هاله ایی بــاهاشـــه

چقـــد بهش میـــاد فرشتـــه باشـــه

اومد رسید و دست گذاش رو دوشــم

دهـــانشـــــو آوُرد کنــــار گـوشـــم

گف:تو کــه کلّه ات پرِ قورمـه سبزیست

وقتی نمــی فهمی، بپرســی بــد نیست

اونکـــه نشستـه یک مقــام والاست

متــرجمـــه ، رفیق حق تعالـــی ست

خـودِ خــــدا نیست ، نمـاینده شـــــه

مــــورد اعتماده شـــه بنــده شـــــه

خــــدای لم یلد کــــه دیدنــی نیس

صــــداش  با این گوشـا شنیدنی نیس

شمــــا زمینیـــا همــش همینیـــد

اونــــورِ میـــزی رو خـــــدا مـی بینیـد

همینجوری می خواس بلن شه نم نم

گف : کـــه پاشو، بـاید بــری جهنــــم

وقتـی دیـدم منم گــــرفتار شــــدم

داد کشیــدم یــــه دفعـه بیدار شدم

N خوشنويسي شده دردوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 14:6 به قلم دل شکسته |

فردا

خدا وصییته منو گوش بده
ناممو بخون
شاید دیگه من نبآشم
مواظب عشقم بمون
میسپرمش بهت میرم
تمومه تآرو پودمو
یه وقت نیآد برنجونیش
کسل کنی وجودمو
خدا یه وقت کسی نیآد
به قلبه سآده آشو
کسی نیآد تو زندگیش
بشینه زیره سآیشو
بهش بگه دوسش دارم
خیلی بده زمونه آمون
خدا سپردمش بهت
مواظب عشقم بمون
فردا قراره منو تو
از هم دیگه جدا بشیم
فردا قرار همدمه
گریه بی صدا بشیم
تو کوچه های بی کسی
نیستی و پرسه میزدم
آی آدما نگاه کنین
قریب شهر تو منم
یادش بخیر
منو تو
یه قلبه پاك و بی دروغ
حالا چی شد عوض شدی
دلت کجاست سنگ صبور
من تو رو عاشق میکنم
هر جور شده
حتی به زور
کی می خواد
فردا تو رو از من بگیره
كاش اونم دلی داشت که
اتیش بگیره
ما باید فردا رو از دنیا بگیریم
ما اگه از هم جدا بشیم میمیریم
ما باید قدره این روزهارو بدونیم
وای اگه فردا بیاد تنها میمونیم
خدا شاید این عشقی که
من میگم رو تو بشناسی
عزیزترین کسم اونه
خیلی دوسش دارم
راستی یادم نره بهت بگم
عزیزترینه ما اون
خودم مهم نیست
اما اون
نذارین تنها بمونه
بمیرم واسه هق هقش
گریه چقدر بهش میاد
وقتی که حرصش می گیره
میگه از من بدش میاد
اما وقتی آروم میشه
میبینه من بغضم گرفته
همین دیوونه بازیهاش
از اول چشممو گرفته
حالا که دیگه مجبوریم
با هم دیگه وداع کنیم
بیا به یاد اون روزا
همدیگرو دعا کنیم
یه وقت دیدی دعا گرفت
خدا نذاشت جدا بشیم
ای وای داره فردا میاد
باید دست به دعا بشیم
با قلب پاکت از خدا
بخواه منو صبرم بده
هنوز نرفتی از پیشم
دوریت داره زجرم میده
کی می خواد فردا تو رو
از من بگیره
كاش اونم دلی داشت که
آتیش بگیره
عزیزم یادت نره
دنیا دو روزه
نمیخوام فردا دلت
واسم بسوزه
ای خدا حتی اگه
دوستم نداره تو میتونی
نذاری تنهام بذاره

 

N خوشنويسي شده درچهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:25 به قلم دل شکسته |

پرواز عشق

بهش بگین بی خبرم بپرسین عشقمون چی شد؟

چشمه سیاش طرزه نگاش حجب و حیاش ماله کی شد؟

اونی که تازه اومد و تویه دلم خاطره شد

بهش بگین با رفتنش کاره دلم یکسره شد

پر زدو رفت حتی برام خطو نشونم نکشید

رفتو نشست رو شونه یه اونکه به فکرم نرسید

بهش بگین همین روزا تویه دلم میکشمش

خدا نیاره اون روزو بیوفته چشمم تو چشش

دیوونه بود اما منم دیوونه تر از عشق اون

قلبمو زد به نامشو پر زدو رفت از اشیون

عاشقی کاره تو نبود من عاشقت بودمو بس

اون همه احساسه منو کشتی گلم پایه هوس

اما هنوز دوست دارم به جون اون که دوس داریش

وقتی که اسمه تو بیاد زنده میشم نفس نفس

N خوشنويسي شده درپنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:3 به قلم دل شکسته |

سنگ تراش
سنگ تراش

بتراش ای سنگ تراش

سنگی از معدن درد

بحر مزارم بتراش

روی سنگ قبر من

عکسی از چهری زیبای نگارم بتراش

 بنویس ای سنگ تراش

عاقبت شدم فداش

بنویس تا بدونه

عمرمو دادم براش

رو نوشته های سنگ قبر من

تو با خون جگرم رنگی بزن

در کنار دل صد پاره ی من

جلوه ای از یک دل سنگی بکش

سنگ تراش

پائین این دل بنویس

عاشق زاری کشته با جفاش

بسکه روز و شب میجنگه با دلم

سایه ای از یک خروس جنگی بکش

N خوشنويسي شده درپنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:1 به قلم دل شکسته |

کفرنامه
سلام.حالتون خوبه؟خب خدا رو شکر.اگه از احوال من خبر ندارید باید بگم که خیلی حالم بده چون یه خفن سرما خوردم .واسه خوب شدن حال من دعا کنید.در ضمن نظر یادتون نره

شبي در حال مستي تكيه بر جاي خدا كردم

در آن يك شب خدايي من عجايب كارها كردم

جهان را روي هم كوبيدم از نو ساختم گيتي

ز خاك عالم كهنه جهاني نو بنا كردم

كشيدم بر زمين از عرش، دنيادار سابق را

سخن واضح تر و بهتر بگويم كودتا كردم

خدا را بنده خود كرده خود گشتم خداي او

خدايي با تسلط هم به ارض و هم سما كردم

ميان آب شستم سهر به سهر برنامه پيشين

هر آن چيزي كه از اول بود نابود و فنا كردم

نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم

كشيدم پيش نقد و نسيه، بازي را رها كردم

نمازو روزه را تعطيل كردم، كعبه را بستم

وثاق بندگي را از رياكاري جدا كردم

امام و قطب و پيغمبر نكردم در جهان منصوب

خدايي بر زمين و بر زمان بي كدخدا كردم

نكردم خلق ، ملا و فقيد و زاهد و صوفي

نه تعيين بهر مردم مقتدا و پيشوا كردم

شدم خود عهده دار پيشوايي در هم عالم

به تيپا پيشوايان را به دور از پيش پا كردم

بدون اسقف و پاپ و كشيش و مفتي اعظم

خلايق را به امر حق شناسي آشنا كردم

نه آوردم به دنيا روضه خوان و مرشد و رمال

نه كس را مفتخواه و هرزه و لات و گدا كردم

نمودم خلق را آسوده از شر رياكاران

به قدرت در جهان خلع يد از اهل ريا كردم

ندادم فرصت مردم فريبي بر عباپوشان

نخواهم گفت آن كاري كه با اهل ريا كردم

به جاي مردم نادان نمودم خلق گاو و خر

ميان خلق آنان را پي خدمت رها كردم

مقدر داشتم خالي ز منت، رزق مردم را

نه شرطي در نماز و روزه و ذكر و دعا كردم

نكردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ايجاد

به مشتي بندگان آْبرومند اكتفا كردم

هر آنكس را كه ميدانستم از اول بود فاسد

نكردم خلق و عالم را بري از هر جفا كردم

به جاي جنس تازي آفريدم مردم دل پاك

قلوب مردمان را مركز مهر و  وفا كردم

سري داشت كو بر سر فكر استثمار كوبيدم

دگر قانون استثمار را زير پا كردم

رجال خائن و مزدور را در آتش افكندم

سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم

نه جمعي را برون از حد بدادم ثروت و مكنت

نه جمعي را به درد بي نوايي مبتلا كردم

نه يك بي آبرويي را هزار گنج بخشيدم

نه بر يك آبرومندي دوصد ظلم و جفا كردم

نكردم هيچ فردي را قرين محنت و خواري

گرفتاران محنت را رها از تنگنا كردم

به جاي آنكه مردم گذارم در غم و ذلت

گره از كارهاي مردم غم ديده وا كردم

به جاي آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون

به الطاف خدايي درد مردم را دوا كردم

جهاني ساختم پر عدل و داد و خالي از تبعيض

تمام بندگان خويش را از خود رضا كردم

نگويندم كه تاريكي به كفشت هست از اول

نكردم خلق شيطان را عجب كاري به جا كردم

چو ميدانستم از اول كه در آخر چه خواهد شد

نشستم فكر كار انتها را ابتدا كردم

نكردم اشتباهي چون خداي فعلي عالم

خلاصه هرچه كردم خدمت و مهر و صفا كردم

زمن سر زد هزاران كار ديگر تا سحر ليكن

چو از خود بي خود بودم ندانسته چه ها كردم

سحر چون گشت از مستي شدم هوشيار

خدايا در پناه مي جسارت بر خدا كردم

شدم بار دگر يك بنده درگاه او گفتم

خداوندا نفهميدم خطا كردم

 جون هر که دوسش دارین حداقل در مورد این شعر نظر بدید

N خوشنويسي شده دردوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 14:49 به قلم دل شکسته |

عشق

 

 

براي عشق تمنا كن، ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن، ولي غرورتت را از دست نده.

براي عشق گريه كن، ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز، ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند، ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده، ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن، ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن، ولي عاشقونه زندگي كن.

براي عشق بمير، ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت، باش ولي خوب باش.

N خوشنويسي شده درسه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 9:30 به قلم دل شکسته |

آزادی
 

اینجا مملکت ايران است.

 رهبرش،رهبر مستضعفان جهان است.

 دولتش ،دولت امام زمان است.

 دانشگاهش،ستاره باران است.

جايگاه نخبگانش،زندان است.

 قوت اغلب مردم،فقط نان است.

دارالخلافه،تهران است.

 فرياد،نشانه ي کافران است.

سکوت،وظيفه ي مسلمان است.

 شرکت در راهپيمايي،بارز ترين نشانه ي ايمان است.

 عصر،عصر حکومت حيوان است.

 دوره،دوره ي ارزاني انسان است.

 آنچه بهايي ندارد،جان است.

N خوشنويسي شده درسه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 8:58 به قلم دل شکسته |

عشق یعنی2

عشق يعني خون دل يعني جفا

عشق يعني درد و دل يعني صفا

عشق يعني يك شهاب و يك سراب

 عشق يعني يك سلام و يك جواب

عشق يعني يك نگاه و يك نياز

 عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني تا ابد فاني شدن

   عشق يعني عابد و زاهد شدن

عشق يعني همچو ليلا خون شدن

یا چو مجنون راهی صحرا شدن

عشق یعنی تیشه فرهاد ها

عشق یعنی عالم فریاد ها

عشق یعنی زخم کوه بیستون

عشق یعنی ناله های درد و خون

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی یکه و تنها شدن

عشق یعنی التماس و انتظار

عشق یعنی تا ابد با من بمان

N خوشنويسي شده درپنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 9:45 به قلم دل شکسته |

من و تو
من+تو=عشق!

حال کن!!!

N خوشنويسي شده درپنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 9:43 به قلم دل شکسته |

عشق یعنی

پاك                   يعني

سرزمين                         لحظه  

يعني                                    بيداد

عشق                                            من

  باختن                                                          عشق

جان                                                                        يعني

زندگي                                                                             ليلي و

قمار                                                                                مجنون

در                              عشق يعني ...            شدن

ساختن                                                                                  عشق

دل                                                                                      يعني

كلبه                                                                           وامق و

يعني                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فرداي                                يعني

كودك                          مسجد

يعني               الاقصي

عشق /  من

                                                               

عشق                                           آميختن                                            افروختن

يعني                                  به هم          عشق                                  سوختن

چشمهاي                        يكجا                    يعني                          كردن

پر ز                   و غم                            دردهاي                گريه

خون/ درد                                                    بيشمار

عشق                                     من

يعني                             الاسرار

كلبه                    مخزن

اسرار             يعني

من / عشق

N خوشنويسي شده درپنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 9:39 به قلم دل شکسته |

عشق
 

تو عشق من بودي و من عروسك

اي بي وفا عشق جديد مبارك

 

يادتت زدي رو قولم كه نشيم از هم جدا

حالا تو رفتي و من تنها شدم با غصه ها

 

زدي شكستي قلبم و حالا مي خواي بري كجا

خجالتم خوب چيزي خوبه بترسي از خدا

****

به عشق من نارو زدي

ميخواي بري با ديگري

N خوشنويسي شده درپنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 9:23 به قلم دل شکسته |

خیلی دوستت داشتم
 

دل و از دنيا بريدم اون همه سختي كشيدم

امان از دست تو اي واي ببين به كجا رسيدم

يروزي روزگاري همه ي عشق من اين بود

بشم هموني كه تو مي خواي فرستم ندادي اي واي

يروز ميشد تنها بموني

اون وقته قدرمو بدوني

اما اون روز خيلي دير

كاش مي شد اين و بدوني

بدوني هيشكي نمي تونه

مثله من عاشقت بمونه

آخه تنهاي خيلي سخته

اين و دلت نميدونه

ديگه نمي خوام دستاتو

ديگه نمي خوام من اشكاتو

ديگه از قلبم تو رفتي

عزيزم عزيزم!!

ديگه نمي خوام عاشق باشم

ديگه نمي خوام صادق باشم

ديگه از قلبم تو رفتي

عزيزم عزيزم!!

N خوشنويسي شده درپنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 9:21 به قلم دل شکسته |

مرگ بر من!!!!
      دیگر از هرچه هست بیزارم

                         مثل ابر بهار می بارم

                        برو ای ان که بعد دیدارت

                             گریه افتاده بر همه کارم

                             پدرم با نگاه خود می گفت

                                      لایق لای جرز دیوارم

                        مادرم مدتیست می گرید

           چون گمان می کند که تب دارم

                    دیگر این روزها خودم دارد

                       باورم می شود که بیمارم

                      یک نفر گفت حوب خواهم شد

                                به فراموشیت که بسپارم

                     گفتم ای عشق اگر بعد از این

                         بدهی مثل قبل ازارم

               به تمامی حرمتت سوگند

         روی قلبت گلوله می کارم

              به تو هرچند سخت مدیونم

                      به خودم بیشتر بدهکارم

                    هرچه بر من گذشت حقم بود

                              من از این بیشتر سزاوارم

                         تو گناهی نداری ای زیبا

              مرگ بر من که دوستت دارم ...........!!!

 

                  

N خوشنويسي شده دریکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:31 به قلم دل شکسته |

بازم دوستت دارم
     گرمی دستهایت چیست؟

                 که دستهایم انها را می طلبد

                               در ایینه چشمانم بنگر

                                            چه می بینی؟

                  ایا می بینی که تو را می بیند؟

          صدای تپش قلبم را می شنوی

      که فریاد می زند دوستت دارم

             دوست ندارم که بگویم دوستت دارم

                        دوست دارم که بدانی دوستت دارم........

N خوشنويسي شده دریکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:30 به قلم دل شکسته |

نوشتن از تو

نوشتن ازتورادردنيا باهيچ چيز عوض نمي كنم مگربا خودت كه آرزوييست محال من اگرازتو مي نويسم براي اينست كه بدانم زنده ام بدانم هوايي جزتو درنفس نيست بدانم انسا نم دلم شيشه ايست حباب خيا لم ازنوشتن توسخت شده است من اگرمي نويسم براي تو نيست اما بهانه ي نوشتنم تويي دلخوش نوشتن ازتونباشم چه كنم به كدام خا طره دل بندم تاهميشه داشته باشمت نوشتنم هم آزارت مي دهد اگرننويسم نيستم آرزوي نيستنم را كن تاديگرننويسم آرزو كن نباشم تا آزادشوي فرشته ي عذابت منم آرزو كن نيست شوم

N خوشنويسي شده دریکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:29 به قلم دل شکسته |

آه و افسوس
نرسيديم به هم بازی يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد
آه
و افسوس که يک واژه بی تدبيريم
بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند
آنچنان
شد که دگر از همه عالم سيريم
اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه
چه کنيم هر دو
از اين واقعه دلگيريم
وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم
فکر کرديم بهاريم که
بی تغييريم
باز هم نام ترا در دل خود حک کردم

و محال است از اين ايده خود
برخيزم
باز سايه بالای سرم باش عزيزم
مايه برکت چشمان ترم باش
عزيزم
N خوشنويسي شده دریکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:28 به قلم دل شکسته |

دوستت دارم

انتظار

انتظار خیلی قشنگه توی چشمای زمونه

واسه اون کسی که قدر انتظارو خوب می دونه

من عشق را در تو

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

N خوشنويسي شده دریکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:27 به قلم دل شکسته |

خرید عشق
                     

  به بازار سیاه رفـــــــــتم برای خریدن عشق

 

  ولی در ابــــــــــتدای ورودم روی کاغذی خواندم

 

  در غــــــــرفه هــــــــــوس بازان

 

 عشق را به حـــــــــــراج گــــــــــذاشته اند

 

 به قیمت نابــــــــــودی پـــــــــــــاک بازان

N خوشنويسي شده دریکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:22 به قلم دل شکسته |

به خدا دوستت دارم

               نمی بخشمت.....

                    به خاطر تمام خنده هایی

                                 که از صورتم گرفتی

                                         نمی بخشمت.....

                        به خاطر تمام غم هایی

              که بر صورتم نشاندی

       نمی بخشمت.....

                      به خاطر دلی

                           که برایم شکستی

                                      نمی بخشمت.....

                         به خاطر زخمی

           که بر وجودم نشاندی

                           نمی بخشمت.....

                              به خاطر نمکی که

                                     بر زخمم گذاردی

                و می بخشمت.....

         به خاطر عشقی که

                           بر قلبم حک کردی...........!!!

 

                

   من و یک اتاق غمگین

        من و یک خونه بی تو

            من و یک دنیا سردی

                من و دور از تو بودن

                  من و سیلاب اشکام

                        من و سوز فراقت

                             من و تمنای تو

                           من و خدا خداهام

                            من و هزارتا حاجت

                              تو و................؟؟؟؟؟؟؟

 

                

            بی تو از دست رفته ام بی تو

                      بی تو ساز شکسته ام بی تو

                        بی تو از پشت این دریچه سبز

                          افق زرد خسته ام بی تو

                        بی تو من در خلیج چشمانت

                          نی در گل نشسته ام بی تو

                          بی تو در فصل زعفرانی عمر

                            بی تو بی تو شکسته ام بی تو

      

                چشم از پنجره

                           بر وسعت شب دوخته ام

                               و

                         به چشمان تو می اندیشم

                      پیش از ان که سحر

                رنگ چشمان تو را پاک کند

                                          سحر

                                            سحر

                                                 سحر........

 

           

N خوشنويسي شده دریکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:18 به قلم دل شکسته |

کاش بودی
      امشب از درد نالیدم

              کاش می دانستی....

       بیش از ان که درد جسمم را بیازارد

                    روحم را در هم می شکند

             امشب به اندازه تمام ثانیه های عمرم

            بر خویش و بر تنهایی و بر چشمان بارانیم

                                  که در انتظار ماندند گریستم

                                                      کاش بودی و

                          دستهای تنهایم را می فشردی

        و من سر بر سینه مهرت می گذاشتم

               تا بغض ناباوریم را برای همیشه

                         به گور فراموشی بسپارم.........

 

               

N خوشنويسي شده دریکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:14 به قلم دل شکسته |

چی میشد اگه میشد
      هرکسی تو چشم من خیره بشه

                            غم تنهاییم رو باور می کنه

                                               ارزومه که یه روز

                                              چشمای من

                             تورا با من اشناتر بکنه

              اگه تو یه روزی مال من بشی

            میرسم به قله ی ارزوهام

          به خدا اگه تو مال من بشی

         دیگه من از خدا هیچی نمی خوام

                      چی می شد اگه می شد

                               یه روزی عاشقم بشی

                                    به خدا من می میرم

                                       اگه تو مال من نشی

                                       وقت دیدار دلم رو

                          به زیر پاهات می ذارم

                        نمی دونی که چقدر

            می خوام بگم دوست دارم

            وقتی لبخند می زنی

               وجودم رو اب می کنی

                  وقتی از خودت می گی

                     بدی ها رو خواب می کنی

                           چی میشد اگه می شد ..........

 

                    

N خوشنويسي شده دریکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:13 به قلم دل شکسته |

عشق من

دوست دارم چون

                                        تنها ترین ستاره زندگی منی

                      دوست دارم چون

                                       تنهاترین مصراع شعر منی

                      دوست دارم چون

                                       تنهاترین فکر تنهایی منی

                      دوست دارم چون

                                       زیباترین لحظات زندگی منی

                      دوست دارم چون

                                      زیباترین رویای خواب منی

                      دوست دارم چون

                                      زیباترین خاطرات منی

                      دوست دارم چون

                                      به یک نگاه عشق منی

N خوشنويسي شده دریکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:9 به قلم دل شکسته |

چرا؟؟؟
 
N خوشنويسي شده دریکشنبه سوم تیر 1386ساعت 17:57 به قلم دل شکسته |

امید!!!!!

امید

طومار درد مرا هیچ کس نخواند

بغض پنهان مرا کس ندید

هذیان دل شبهای تنهایی رو  گوشی نشنید

کابوس شب سیاهم بودی و تو ندانستی

پری غمگین آسمان شبهای بی ستاره منم

شمعدانیها برای دلم اشک ریختند

پرستوهای مهاجر این زمستان کوچ نکردند

قلب پاره پاره من در فراقت شرشر سوخت

دستان تقدیر گلوی را فشار میدهد

خورشیدی بودم که به پیشباز شب تو آمدم

شبهای سیاه تنهایی تو را روشنی بخشیدم

آخرین عابر قلبم بودی زیرا اولین مسافر دل بودی

چشمانم  که وارث اشکهای آسمان بود بدرقه راهت کردم

میدانم غم غربت بر دیوارهای قلبت فشار می آورد

اما غمی که تو بر دلم نشاندی نبض تپش قلبم را کند کرد

ترا با تمام خاطرات پر از عشق تنها میگذارم

نه اینکه عاشقت نیستم که بیشتر از دیروز دوستت دارم

اما دل خسته از تلاطم امواج سهمگین دریای غم است

من که ساحل نشین درد بودم  میخوام سفر عشق کنم

امید تنها توشه ای که در کوله بارم مانده

سکوت تنها شعری که بر لبانم جاریست

آری غبار غم را باید از چهره دل بزدایم

پرده عشق حایل بر منطقم را از چشمان عقلم کنار بزنم

بگذارم گل امید در دلم شکوفا شود

طلوع شادی و صبح سپید قلب هم روزی فراخواهد رسید

به امید انتظار

N =Y-YY

Note

در این دیار بسیار گشتم همه ادعای عاقلی کردند و من گفتم مجنونم و دیدم از من عاقلتر نیست چون من عاشقم و آنها دیوانه منطق بی منطق خویش

N خوشنويسي شده دریکشنبه سوم تیر 1386ساعت 17:52 به قلم دل شکسته |

 

دلم دیگه آزاد شد ./دیگه اسیر قفس عشق تو نیستم /تو پر نفرت بودی و انتقام /.انتقامت رو از اون گرفتی /اما باعث شدی دل من هم آزاد شه ./من دیگه عاشقت نیستم /توی این مبارزه عشق و نفرت /همیشه فکر کردی بردی/اما ببین این راندم من بردم /تو ناک اوت شدی برای همیشه/برو برای همیشه/دیگه نمیخوامت

برو

دل دیگه آزادی تو

نشانی اشتباه

آمده بودم غم غربت را از چشمانت بزدایم

آمده بودم غبار کینه را از قلبت پاک کنم

آمده بودم پایانی بر این نفرت سالیان باشم

آمده بودم تا نبض سالیان غمگین تو را منظم کنم

آمده بودم تا شمعدانیهای قلبت دوباره گل دهند

آمده بودم تا آغاز باشم برای هستی نابود شده تو

آمده بودم تا کلمه ای شوم برای  سخن گفتن تو

آمده بودم تا سقای دل تشنه شوم تا سیرابت کنم

آ»ده بودم تا غرورم بشکند تا غرورت را بشکنی

آمده بودم تا دریچه همیشه بسته قلبت را بگشایی

آمده بودم تا برای دل کهکشانی من خورشیدی باشی

امده بودم تا چشم به راهي هاي تو را پایان باشم

آمدم شرم و عشق را هدیه قلب تو کردم

اما انگار نشانی  اشتباه بود

معذرت که در قلبت را اشتباه زدم

 

 

قسم به

به عمری که به پایت ریخنم

به عشقی که نثارت کردم

به غروری که شکستم

به قلبی که شکستی

به منطقی که ازدست دادم

به حسی که تکه تکه شد

دیگر نمیتوانم عاشق شم

 

Note

مسافرم برای سوغاتی برف آوردی به سردی قلب یخی تو

فرصتی برای یک قلب مهربان 

من هنوزم با اینهمه بلا که سرم آوردی دوستت دارم

N خوشنويسي شده دریکشنبه سوم تیر 1386ساعت 17:49 به قلم دل شکسته |

شعرهای زیبا

 

 

 برای تو که بی بهونه دوست دارم

YYY

میخوام  دستامو را به دستات بسپارم

میخوام دل رو بنده اون دلت کنم

میخوام با اشکات گریه بکنم

میخواهم با خنده تو  شاد بشم

میخوام با صدای تو تنم بلرزه

میخوام گرمای وجودت و حس کنم

میخوام اما میترسم ای عزیز

YYY

به تو گفتم دل دیگه عاشق نمی شه

عاشق و زار و پریشون نمیشه

به تو گفتم اسیر قلب دیگه نمیشه

زندونی زندون یه دل نمیشه

به تو گفتم یادته زندگی کابوسه برام

زنده بود یه بهونه است واسه مردن دلم

به تو گفتم اشک چشمام دیگه جاری نمی شه

آخه چشمه چشمام دیگه خشکیده گلم

به تو گفتم آسمون دل همیشه ابریه و طوفانی

میدونی چرا آخه شکسته بغض  این دلم

به تو  گفتم عاشقم نشو یادت میاد ای عزیز

سخته عاشقی برام تو که خودت خوب میدونی

به تو گفتم هنوزم دل دیوونه ام اسیره

این دلم عجب دلی بود یه شب رها شده

من فقط میگم تو رو دوست دارم

این تنها حرف راست که به تو گفتم ای دلم

YYY

 

Note

رفیق سفر کرده سفر به سلامت

آشنای نزدیکم برو به سلامت

چشمانم منتظره برگرد به سلامت

میخوام پاسخ بدم به سلامت

Note2

همیشه برام عزیز ترین بودی هستی خواهی بود

کاش من کاکتوس بودم

N خوشنويسي شده دریکشنبه سوم تیر 1386ساعت 17:43 به قلم دل شکسته |

حسرت
دیوان عشق

کاش روزی بار دگر تو را پیدا می کردم

مثل شاخه گلی. تو را از شاخه جدا می کردم

عمریست که من قصه عشق تورا می خوانم

ساده گویم:من ازاین عشق تورا می خواهم

به یاد آن شب که تورا در خواب می دیدم

این روزها دلم را درعشق تو اسیر می بینم

گر چه بین من وتو فاصله هاست.اما می دانم

تا ابد برای دیدن روی ماهت منتظر می مانم

از غم ندیدنت گاه گاهی برای خود می گریم

به حال و روزعجیب خود شب و روز می خندم

چگونه گویم که تو را من دوست می دارم؟

و برای وصال تو گل امید را در سینه می کارم

عزیزم پیشم بیا . من به تو یه قول می دم

هرچی بگی.هر چی بخوای.من برات همون می شم

تورو خوب می شناسمت.تو همونی که می خوام

هر جا باشی.هرجا بری.من به دنبالت می آم

ای همه وجود من.آخرش بدون تومن می میرم

در خیال خود تو را همیشه کنارخود من می بینم

خدای من:منو ببخش.اما ازت کمک می خوام

من ازتوی مهربون عشقم: یعنی تو رومی خوام

عشق من یه روزمیاد.این رومن خوب می دونم

برای دیدنش تو این روزها لحظه شماری می کنم

تمام مشکل من این است که گاهی می پندارم

روزی من را نخواهد وگوید: من بدون تو می مانم

 

 

دیوان عشق

من هنوزم دوستت دارم و منتظرت هستم

N خوشنويسي شده درجمعه یکم تیر 1386ساعت 12:32 به قلم دل شکسته |

سلام دوستان گلم انشاالله که حالتون خوبه
 
الهی! عظمت ترا سزاست و بس

الهی سینه ای ده آتش افروز
در آن سینه دلی و آن دل همه سوز
هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست
دل افسرده غیر از آب و گل نیست
دلم پر شعله گردان سینه پر درد
زبانم کن به گفتن آتش آلود
کرامت کن درونی درد پرورد
دلی در وی درون درد و برون درد
دلم را داغ عشقی بر جبین نه
زبانم را بیانی آتشین ده
دلی افسرده دارم سخت بی نور
چراغی زو بغایت روشنی دور
بده گرمی دل افسرده ام را
فروزان کن چراغ مرده ام را
اگر لطف تو نبود پرتو انداز
کجا فکر و کجا گنجینه ی راز
به راه این امید پیچ در پیچ
مرا لطف تو می باید دگر هیچ
(وحشی بافقی)


مرگ امواج
از دریا پرسیدم: که این امواج دیوانه ی تو، از کرانه ها چه می خواهند؟ چرا اینسان پریشان و در به در، سر به کرانه های از همه جا بی خبر می زنند؟ دریا ، در مقابل سوالم گریست! امواج هم گریستند...
آنوقت دریا گفت: که طعمه ی مرگ، تنها آدم ها نیستند، امواج هم مثل آدم ها می میرند! و این امواج زنده هستند، که لاشه ی امواج مرده را، شیون کنان به گورستان سواحل خاموش می سپارند! ...
(کارو)




کاری نکنیم که روزی حتی خودمان هم باور نکنیم که داریم دروغ می گوییم آن هم به خودمان و کاری نکنیم که روزی به خدا هم دروغ بگوییم و ای کاش روزی مردم با صداقتی همچون صداقت چشمهاشان با هم سخن بگویند
پروانه سوخت شمع فرو مرد شب گذشت

ای وای من که قصه دل نا تمام ماند

 
Click Here And Join Us Now!
لطفاً نظرتون راجع به مطالب امروزبگین
 دوستدارتون
یه دل شکسته
N خوشنويسي شده درچهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 19:13 به قلم دل شکسته |

منو ببر

Image and video hosting by TinyPic

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد بر چینم

***************************************************

                           منو ببر به لحظه هاي عاشقي             

                               منو ببر به خاطرات کودکي
                                         

                               منو ببر , ببر پيشه شقا يقا                    

                               منو ببر , ببر به شهر عاشقا
                                      

                            منو ببر که خسته از خودم شدم         

                            منو ببر که ديگه خيلي کم شدم
                                        

                             منو ببر که ديگه اينجا گم شدم            

                             تنها ترين مرد توي مردم شدم
                                       

                            منو ببر که خيلي سرد سردمه          

                              منو ببر که غم دارم يه عالمه
                                      

                            منو ببر , بهت قسم مي دم ببر       

                       به اون دخيل که بستي اونو پشت در
                                  

                      قسم مي دم به اون که فرياد مي زني

                         مي گي خدا چرا دلم رو ميشکني
                                      

                          منو ببر , ببر به لحظه هاي خوب  

                            منو ببر , ببر به شهر پر فروغ
                                                 

                                         منو ببر....

N خوشنويسي شده درچهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 19:7 به قلم دل شکسته |